تبليغاتX
مرگ عشقی


مرگ عشقی

ََALILOVE

 پیام مدیر: دوستان گلم و عاشقان ایرانی سلام....

امیدوارم هرجا که باشید حالتون خوب و خوش باشه..

به این وبلاگ خوش اومدید...

در این وبلاگ مطالب عاشقانه اعم از متن زیبا و حدید عاشقانه و عکس های زیبای عاشقانه

و اس ام اس های قشنگ و جدید عاشقانه و هر چیزی که مربوط به عشق و عاشقی باشه قرار میگیره...

این وبلاگ کاملا" اختصاصی مخصوص عاشقای عزیز هست..

امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی باشید و خوشتون اومده باشه . . .

---   ---    ---    ---    ---    ---   ---   ---   ---   ---   ---   ---   ---   ---    ---   ---   دوستان عزیزم

برای بهتر شدن کار وبلاگ ازتون خواهش میکنم نظرات ارزشمند خودتون رو برای ما بزارید

تا بتونم با کمک شما روند صعودی داشته باشیم و

هرگونه انتقاد پیشنهاد و هرچیزی که هست تو قسمت نظرات اعلام کنید...

--   .    --   --   .    --    --   .    --    --   .    --   --   .    --   --   .    --    --   .    --و اما برای تبادل لینک با این وبلاگ:

دوستان عزیزم برای تبادل لینک با این وبلاگ خواهشمندم تو قسمت نظرات

اعلام کنید که میخواین تبادل لینک داشته باشید...

و سریعا" به درخواست شما جهت تبادل لینک در اولین فرصت رسیدگی میشه..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 8:12 توسط علیرضا

خدایا گناه من چه بود که چنین درد دچارم

بی گناهم چرا چنین دردی سرنوشتم شد...


نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 8:36 توسط علیرضا

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید: چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟ پسر گفت : نمیتوانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم. دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی؟ پسر گفت : واقعا دلیلش را نمیدانم اما می توانم ثابت کنم که عاشقت هستم و دوستت دارم. دختر گفت : اثبات؟؟!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی. پسر گفت : خب .... من تورو دوست دارم چون زیبا هستی دوستت دارم چون صدای تو گیراست دوستت دارم چون جذاب و دوست داشتنی هستی چون با ملاحظه و با فکر هستی چون به من توجه و محبت میکنی تو را به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم دختر از سخنان پسر خشنود شد. چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت . نامه بدین شرح بود: عزیز دلم تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم .... اکنون دیگر حرف نمیزنی پس نمیتوانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت میکنی ..... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمیتوانم دوستت داشته باشم تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم.....آیا اکنون می توانی بخندی؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی؟...... پس دوستت ندارم اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم.... آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد؟ . . . نه و من هنوز هم دوستت دارم و عاشقت هستم
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 17:10 توسط علیرضا






نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 19:33 توسط علیرضا

خیلی سخته که فکر کنی دوستت داره اما نداشته باشه!

      خیلی سخته که فکر کنی به یادته اما نباشه!

      خیلی سخته که فکر کنی همیشه به تو فکر می کنه

      اما حتی یه لحظه هم بهت فکر نکنه!

      خیلی سخته که مغرور باشی و اونم مغرور تر از تو!

      خیلی سخته که همیشه گوینده باشی اما اون چیزی نگه!

      خیلی سخته که نسبت بهت بی اعتنا باشه!

      خیلی سخته وقتی بهش بگی برو

      بدون هیچ حرفی و تازه با خوشحالی بره!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 12:21 توسط علیرضا

فقط چند روز مونده تا عوض کردن تقویم روی دیوارتا رسیدن بهار...تا سفره ی هفت سین پهن کردن و نشستن دورتا دورش...تا خوندن دعای تحویل سال...تا شروع عید دیدنیا...

و مهم تر از همه تا عیدی گرفتن

آرزوهاتو شمردی؟!

دوس داری چقد عیدی بگیری؟!دوس داری اولین کسی ک بهت عیدی میده کی باشه؟!

پیشاپیش عیدتون مبارک صدسال به این سالها نوروزتان پیروز هر روز تان نوروز

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 17:0 توسط علیرضا

دوست داری بهترین جمله یا شعری که عشقت بهت بگه چیه؟


جمله ای که اگه هزار بار بشنوی بازم برات تازگی داره

جمله ای که با شنیدنش غصه هات فراموش میشه

جمله ای که با شنیدنش اشک تو چشمات از شادی جمع میشه؟

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 17:54 توسط علیرضا

نایت اسکین

و ارزش عمیق هرکس

به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد ...

و کتابهایی نیز هست برای ننوشتن...

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی ...

که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم ....

و جلدش را به صاحبش پس بدهم ...

وخود به کلبه ی بی در و پنجره بخزم ...

و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت ...

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

 

زیبایی زندگی به اینه که :

بی خبر دعات کنن ...

نبینی و نگات کنن ...

ندونی و یادت کنن ...

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

این شعرزیر و هم من از دلم گفتم نظر بدین مرسی

نه از من دوری که بگویم رفتی و فراموشت کنم ...

و نه کنارم هستی که کنارت بنشینم و بگویم مسافری...

و نه خوابی که بگویم  بیدار میشوم و تمام میشود ...

و نه رهگذری که بگویم :

تصادفی در جاده ای دیدمت و غرق نگاهت شوم ...

عجیب است نه به سراغم می آیی ، نه به سراغت می آیم ...

ونه قلبی دارم که مرهم دوری تو باشد ...

خدایت تو رو از خاک و گل نیافرید از تیکه ای از قلب من آفرید ...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 9:56 توسط علیرضا

 دنیاپیدانمیشه............                                [URL=http://img4up.com/][IMG]http://img4up.com/up2/3457876834723202.jpg[/IMG][/URL]

 
یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری.
اون ماهی های زیادی تور میکرد
به من میخندید و میگفت:
یعنی نمیتونی 1 دونه ماهی بگیری؟
لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم:
... من ماهیمو خیلی وقت تور کردم....

نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 8:34 توسط علیرضا

نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 17:1 توسط علیرضا

اونی که گفتم نرو گفت نمیشه ، دیروز دیگه رفت واسه ی همیشه ، وقتی می خواست بره منو صدا کرد ، وایساد و تو چشمای من نگاه کرد ، گفت میدونی خودت واسم عزیزی ، این اشکارو بهتره که نریزی ، تقدیره ما از اولم همین بود ، یکی تو آسمون یکی زمین بود ، بذار برم یه مدتی بمونم شاید که قدر اینجا رو بدونم ، گریه نکن گریه هاتو نگهدار ، شاید بازم بیام خدانگهدار!

 

 

 
 

چقدر تنها می شوم وقتی نمی گويی كه

دوستم داری!

ديروز های رفته ام را ورق زدم

پرم از عاشقانه های ناتمام

تمام روياهايم در كوچه پس كوچه های غرور گم شدند

و امروز

ياد تو

تنها ترنمی است،از تولد بی كسيم

...

غريبانه به زمزمه ی انتظار می انديشم...

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 15:16 توسط علیرضا

سلامی گرم به دوستای گلم خوبین خوشین الهی شکر؟؟؟؟؟؟چه خبر ؟؟؟؟ من به  یک نویسنده خوب وگل  وبلاگ نیازدارم چون قراره وبلاگمو مطالبشو زیادکنم کلا جمع وجورش کنم وبابت همین نیاز به یه دوست دارم چون میخام طرفدارای وبلاگمو بالابرم حالا هرکی که دوس داره بامن همیار باشه و به من اطلاع بده مطمن باشید این وبلاگ بهترین میشه حالا منتظرم فدای همه ی دوستام بشم بای تاهای

نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1390ساعت 20:52 توسط علیرضا

تو باعث شدی یه چیزی رو بفهمم . بفهمم عشق یعنی چی ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتی کسی عاشق میشه چه حالی داره ... بفهمم درد عشق چیه ... حالا می دونم ... میدونم عشق یعنی تشنگی . عشق یعنی نیاز . عشق یعنی التماس . عشق یعنی
آرزو . عشق یعنی خواستن و بدست نیاوردن . عشق یعنی دویدن و نرسیدن . آره ، عشق یعنی نرسیدن

    وعشق

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 17:3 توسط علیرضا

سلام به دوستای گلم فداتون بشم الهی ببخشید دیر اودم گرفتار بودم حالتون خوفه چه خبر ممنون از کامنت هاتون دوستتون دارم راستی 

پرسپولیسمون   قهرمان

شد  به همه ی عاشقان

پرسپولیس تبریک میگم .

 

ملوان سوراخ شد پرسپولیس برا دومین متوالی بار قهرمان شد !!!!

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 12:58 توسط علیرضا

داستان جالبیه٬اگه دوست داشتین نظر واقعیتون رو بگین:

 

یه روز یه دختره یه پسره رو تو خیابون میبینه...خیلی ازش خوشش میاد...هرکاری میکنه دل پسره رو به دست بیاره پسره اعتنایی نمیکنه...چون پسره فکر میکنه همه دخترا مثل همن...از داستانا شنیده بود که دخترا بی وفان...خلاصه میگذره ۳٬۴روز...پسره هم دل میده به دختره...با هم دوست میشن و این دوستی میرسه به ۱سال...۲سال...۴ و ۵...همینجوری با هم بزرگ میشن...خلاصه بعد از این همه سال که با هم دوست بودن پسره از دختره میپرسه چقدر دوسم داری؟!...دختره با مکث زیاد میگه فکر نکنم اندازه ای داشته باشه...پسره میگه:مگه میشه؟میشه عشقت رو دوست نداشته باشی؟...دختره میگه نه٬نه اینکه دوستت نداشته باشم٬دوست داشتنم اندازه ای نداره...دختره از پسره میپزسه تو چی؟تو چقدر دوسم داری؟...پسره هم مکث زیادی میکنه و میگه:........خیلی دوست دارم بیشتر از اونی که فکرشو کنی...روزها میگذره شبها میگذره٬پسره یه فکری به نظرش میرسه...میگه میخوام این فکر رو عملی کنم...میخواست عشق خودشو امتحان کنه...تا اینکه یه روز میرسه و به عشقش میگه:من یه بیماری دارم که فکر نکنم تا چند روز دیگه بیشتر دووم بیارم...راستی اگه مردم تو چکار میکنی؟...دختره یه کم اشک تو چشاش جمع میشه و میگه:این چه حرفیه میزنی؟دوست ندارم بشنوم...خلاصه حرف و عوض میکنه و میگه تو چی؟تو که مردی منم میمیرم...فکر مینه خیلی ساده اس تنهایی بدون تو موندن؟...پسره میگه نه٬بگو حالا...دختره میگه نمیدونم چکار میکنم ولی اگه من مردم چی؟...پسره بهش میگه امتحانش مجانیه...اگه تو مردی بهت میگم چکار میکنم...خلاصه اتفاق میفته و پسره نقشه میکشه که یه قتل الکی رخ بده...به ذهنش میرسه الکی خودش رو به مردن بزنه تا ببینه دختره چکار میکنه...خلاصه تشییع جنازه واسه دختره میگیرن و دفنش میکنن و پسره یه جا قایم میشه میبینه دختره فقط یه شاخ گل قرمز میاره میندازه و میره...تا اینکه میبینه واقعا اهمیتی واسش نداشته...دختره با کس دیگه ای رفته...خیلی غمگین شده بود...دنیاش خیلی بی رنگ شده بود...تا اینکه بعد از چند روز دختره تصادف میکنه و میمیره...دختره رو دفن میکنن...هیچکی سر مزارش نیست...پسره با یه شاخ گل یاس سفید یا نه با یه دسته گل یاس سفید میره سر مزارش...بهش میگه اون لحظه بود که این سوال رو پرسیدی که اگه مردی چکار میکنم؟...این کار رو میکنم...تمام یاسهای سفید رو با خون خودم قرمز میکنم...منم کنارت میمیرم................

 
 
بالاخره پسرا بی وفاترن یا دخترا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 17:29 توسط علیرضا




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت